فاطمه نورافاطمه نورا، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره

فرشته من

نورای قشنگم....31 هفته شدی....

مامانی رفتیم سونو  7 روز بزرگتر از سنت هستی خیلی باحال بود...صورتتو دیدم لبات عین بابا بهزادت بود....1750 گرم وزنت بود...خیلی خوشحالم  که شما  وزنت متعادله و منو هی خوشحال تر میکنی قربون ضربان قلبت برم...خیلی روز خوبی بود...،
21 بهمن 1392

عزیز دلم 30 هفتگیت مبارک باشه....

وای خدا جونم 7 ماهگی تموم شد...نورا جونم 8 ماهه شدی قوربونت برم....خیلی خوشحالم که 8 هفته دیگه همو میبینیم....دیگه اخراشه....دوست دارم دختر خوجل من....امتحانای مامان تموم شده...دیگه فقط میخوام استراحت کنم که شما راحت باشی...مامان خیلی کمرش درد میکنه....الان به خاطر  حاملگیم 89 کیلو شدم وای داره مامان میترکه....خخخخ..از خوشحالیه.... ...
14 بهمن 1392

نور دیده ام 29 هفتگیت مبارک....

دختر قشنگم وارد 29 هفتگی شدی وای روزا و شبا داره میگذره و ما هر روز به هم نزدیک تر میشیم..،،کاشکی زمان به یک چشم به هم زدن تموم شه و ما همو زود ببینیم....مامان هنوز امتحان داره و مشغوله...خرید های شما هم تموم شده....هر روز منو بابا بهزاد باهات حرف میزنم...اخه ما دوتا سه نفر شدیم و از خدا میخواییم خدا تورو به ما ببخشه....
7 بهمن 1392

نورای من 28 هفتگیت مبارک..

چقدر خوشحالم هفته ها دارن سپری میشن و برای دیدنت لحظه شماری میکنم...تو این هفته سرویس چوبتو  گفتن میارن ولی هنوز اتاقتو کاغذ نکردیم برای همین عقب انداختیم...با بابا جون رفتیم کالسکه برات خریدیم...خیلی خوجله....و رورویک....اونم خیلی خوشکله وقتی سیسمونیتو چیدم برات برای یادگاری عکس میزارم دختر قشنگم...قوربون لگد زدنات...مامانی هنوز امتحان داره و مقداری هم عفونت ادراری گرفته که با دارو خوب میشه...بعدش شما با اهنگ های بابا بهزاد واکنش نشون میدی جوجه....دوست داریم و از خدا برای داشتنت سپاسگذاریم....پدر بزرگ بابا بهزاد تو هفته قبل فوت کردن....خیلی همه ناراحت بودن...کاشکی نتیجشونو میدیدن بعد فوت میکردن..... ...
30 دی 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به فرشته من می باشد